سفارش تبلیغ
صبا
طهور
پنج شنبه 86 مرداد 11

 

زه کجا آمده ام آمدن بهر چه بود؟

به نام او کی در پی اش میگردم

همچی با یه تلنگر شروع میشه...دلینگ...!!!! تو کی هستی؟ دلینگ...!!!! چرا اینجا نشستی؟...دلینگ...!!!! چند وقته که نمیدونی کجایی؟ قراره کجا بری؟... دلینگ...!!! چرا همچی بی رنگه؟ هیچ حسی نداری....منگی...گیجی...کی میتونه بفهمه چه بلایی سرت داره میاد یا اومده؟!!!... سرت به جایی خورده بچه؟قاطی کردی... ماله فشار درساس...آره عزیز!

 اما تو سر تو چه خبره...!!!! دلینگ...!!!! دلینگ...!!!! دیونه دارم میشم(وای وای وای ی ی) خدایا چی شده؟....ببین تو میدونی ما از کجا اومدیم؟ وا معلومه. از شکم مامانامون...این چه سوالی بود؟دیونه!....خوب واسه چی اومدیم؟ زندگی کنیم...کجا قراره بریم؟...می میریم بعدش چالمون میکنن...میگن تا قیامت بشه. یه سری که خوب بودن برن بهشت یه سری هم که خیلی بد بودن برن جهنم..... خوب چرا؟ چرا اینجا میایم که بعدش این همه بلا سرمون بیاد؟ من چه میدونم.

.....تا حالا از این سنگا به سرتون خورده؟؟؟ خدایش نشستی ریز بشی که چرا اینجایی؟ دنبال جواب بودی؟....شمارو که نمیدونم اما یه مدتی من قاط زدم خفن(اساسی). هی فکر میکنم هی فکر میکنم....تا سرم گیج میره بعدش ...میترسم و...بعد.....

 القصه غرض از این روایت اینه که اینجا اومدم از هر کسی که فکر میکنه جواب این سوالات رو میدونه کمک بگیرم....منتظرم...منتظر.