سفارش تبلیغ
صبا
طهور
یکشنبه 88 شهریور 22

موقع بازبینی رسیده.... به شبهای گذشته یه نگاه بنداز....
تو این شبها کسایی سراغتو میگیرن که تو یه سال گذشته از نبودنت باکیشون نبود(اصطلاح یزدی).... برای خیلیا دعای خیر میکنی که شاید اگه دیروز بود میخواستی سر به تنشون نباشه..... همه سعی دارن به بغل دستیشون یه جورایی بفهمونن که خیلی محتاج دعای خیرن..... میگم خیر ... چون بعضیا تو این شبه دارن ناله نفرین میکنن... مگه چه خبره..... چه اتفاقی قراره بیوفته که اینجوری دای بال بال میزنی..... وقت کمه؟ خواسته هات زیاده؟.... نکنه سر خدا خیلی شلوغه؟.... اما انگار به همه گفتن اگه رفت دیگه رفته تا سال بعد......
از یه لحاظ این بی تابیها زیباست....چون بعد مدتها یادمون اومده که اوس کریم همه کارس و از یه لحاظ دیگه دردناکه که با رفتن این شبها ما هم میریم دنبال روزمرگی.... رفاقت ما با خدا میره تا سال بعد... حالا اگه عمری باقی مونده باشه.... یا به قولی اگه پیمانه لبریز نشده باشه......
تو این شبها کلامت رو بر لوح سپید دل پیامبر حک کردی..... مگه من دل ندارم؟.... نه دلم به سپیدی دل محمد(ص).... نه به قرص و محکمی اون..... و نه اینکه مرتبه رسولی رو برام کنار گذاشتی..... اما یادم میاد خودت گفتی هر کسی رو به اندازهء توانش ..... ظرف دلم یه پیالهء کوچیک قد دستامه... تو رجب و شعبون و رمضون هم آب و صابون بهره سفید کردنش دستم نرسید.... میدونم میخوای اینا رو بهم بگی..... میدونم میخوای بگی.... سپید که نیست..... خودتم که بی هنری..... اما منم میخام بگم که خدای من فرشته قد کاسه ما هم داره..... حالا بازم پیالمو خالی میزاری؟.... حالا بندهء من تو بگو.... اون فرشته داره میاد دلت رو به روز کنه.... تو دلت رو شایسته تایید میبینی.... خدایش خودت بشو ... قاضی!!؟؟...
تو این شبها یادت بیاد اگه در تمام سال از ازدحام آدما و دنیاشون داشتی خفه میشدی..... از حرفهایی که نمیخواستی بزنی... از چیزایی که نمیخواستی بشنوی.... از چهره ایی که نمیخواستی ببینی.....از .... از.. از همهء دلخوریات.... از همه بغضها، گریه ها و هق هق ها.... دنیای تیره ای که داره با طنابش خفه ات میکنه... و تو هی دست و پا میزنی که تسلیمش نشی..... حالا جای اون همه مصیبت، دسته دسته ملک از آسمون فرود میاد.... میان که کنار دستت بشینن و با بندهء دردمند همه یه صدا خدا رو صدا کنند.... حالا دیگه شلوغیا آزارت نمیده... تو هم قاطی فرشته هایی..... صدای یا رب تون عرش رو تکون میده...
تو این شبا قراره برنامه ریزی کنن .... خیلی کار درست تر از قلم چی.....میخوان آینده رقم بزنن ... نه به پشتوانه سازمان سنجش....... این دفعه من و خدایم... هیچ بشر دیگه ای مزاحم نشه..... سال پیشتو نگاه بنداز.....چطور گذشت؟ تلخ، سخت، بدک نبود، شیرین و یا ملس؟ یه نگاه دیگه بنداز....  سال پیش از خدات چی خواسته بودی.... اجابت کرد یا نه؟..... یه نگاه دیگه بنداز... این دفعه یه ذره بین دستت بگیر... شب قدرش تو چه حالی بودی؟.....ماها چی میخواستیم و چطور میخواستیم.... بماند....ولی تموم تلاشت رو میکنی که بهترین رقم بخوره.....حالا خدات چی میگه؟..... چرا اینهمه بلوا.. چرا جیغ و داد... چرا ناله و زاری.... عزیز من ... بنده من... تو دلت هم که صدام میکردی، میشنیدم!... تو که یواش بگی خدا من هم در جا میگم جانم.... اما این تویی که باید فیلتر شکن رو دلت نصب کنی که صدای منو بشنوی.... تو هی داد بزن..... اما نگاه نکنی یوقت ببینی سمعکت روشنه یا نه!!!!!!!!.... چرا بال بال میزنی.... چرا نمی شنوم؟..... من که سمیع ام.... چرا نمی بینم؟... من که بصیر ام...... این شبها مگه منو 1001 بار به صفاتم صدا نمیزنی.....؟ .... یه سوال از بنده ام بپرسم.... چرا قدر به قدر دم خونهء ام پیدات میشه؟..... چرا پارسالها که حاجتت رو میدادم ... ملک شکرم دست خالی برمیگشت؟......ببین ... پس من کم نزاشتم..... تو کم گذاشتی.... رفاقت من و تو قرار نیست یه طرفه باشه.... هی تو درخواست کنی.... من بگم باشه!.... خب یه بار هم تو بگو چشم.... منم که گفتم چیا رو دوس دارم.... به کلامم یه سرک بکش.... بازم باشه.... این دفعه هم باشه... از خدایم که کم نمیشه.... اما تو چشم نگی از مرامت تو رفاقتمون کم میشه...
آخر گذشت.....این شبهای قدر هم گذشت..... نمیدونم تو این شبها چی برامون رقم خورد.... اما مطمئنم تمام نجواها و صداها و فریادها شنیده شده...... سپردیم دست اوس کریم.... دیگه خودش میدونه و کرمش!