سفارش تبلیغ
موسسه تبیان
طهور
طهور

یکشنبه 17 اردیبهشت 91

      مژده بده! مژده بده! یار پسندید مرا
      سایه‌ی او گشتم و او، بُرد به خورشید مرا
      جان دل و دیده منم، گریه‌ی خندیده منم
      یارِ پسندیده منم، یار پسندید مرا
      کعبه منم، قبله منم، سوی من آرید نماز
      کان صنمِ قبله‌نما، خم شد و بوسید مرا
      پرتو دیدار خوشش، تافته در دیده‌ی من
      آینه در آینه شد: دیدمش و دید مرا
      آینه خورشید شود، پیش رخ روشن او
      تاب نظر خواه و ببین کاینه تابید مرا
      گوهرِ گُم‌ بوده نگر، تافته بر فرق فلک
      گوهری خوب‌نظر، آمد و سنجید مرا
      نور چو فواره زند، بوسه بر این باره زند
      رشک سلیمان نگر و غیرت جمشید مرا
      هر سحر از کاخ کرم، چون که فرو می‌نگرم
      بانگ لک‌الحمد رسد، از مه و ناهید مرا
      چون سر زلفش نکشم، سر ز هوای رخ او
      باش که صد صبح دمد، زین شب امید مرا
      پرتو بی‌پیرهنم، جان رها کرده تنم
      تا نشوم سایه‌ی خود، باز نبینید مرا


                                             هوشنگ ابتهاج (ه. الف. سایه)

روز شمار سفر به قبله طهور آغاز شد.....
از همه همراهان مجازی و حقیقی که به این وبلاگ و طهور عنایت داشتند و گاهی سر زدند و  پندی عرضه کردند و گاهی هم اظهار لطف نمودند کمال تشکر را دارد. طهور از همه عزیزان حلالیت  می طلبد.


پ. ن: برای طهور دعا کنید که دریابد آنچه می باید دریابد.



یکشنبه 27 فروردین 91

فاطمه جانم، فاطمه جانم، فاطمه جانم
ای جوانم، قد کمانم، تا به کی سر برسر زانو بگیرم
با تو گویم آرزویم، تو دعا کن بعد تو من هم بمیرم
از چه باغم خو گرفتی، کشتیم پهلو گرفتی
تو مرا کشی ز خجلت، بس که از من رو گرفتی
فاطمه جانم، فاطمه جانم، فاطمه جانم
ای قرارم، ای بهارم، از غمت من را به هر سویی کشاندی
ای چراغم، یاس باغم، خیز و بین من را به چه روزی نشاندی
جانم از چه نیمه جانی، تو کمانتر از کمانی
می کنم من التماست، بلکه پیش من بمانی
فاطمه جانم، فاطمه جانم، فاطمه جانم

به نظرم سحر اول دهه دوم فاطمیه سال 1391 باشه..... دلم هوایی اون روزایی شده که این مرثیه رو گوش میدادم و با حضرت امیر همدردی میکردم.... دلم هوایی روزایی شده که تمام وجودم غرق وجودت شده بود بانو.......میدونی چیه خانم؟ هم خودتون مظلومه بودید و هم ایام سوگواریتون مظلوم هستش....... همین که آدما یادشون نمیاد چرا تو کوچه ها دم غروب جوونا تکیه زدن و شربت و چای نذری میدن یه نمونه اشه.... اما درد من این روزا این نیست......


دردم خیلی بزرگتر از ایناس..... اینکه که دعوت شدم..... اما نمیدونم چطور آماده بشم برای دیدارتون..... دردم اینه اگه پذیرفته نشم.... اگه اونی نباشم که همیشه ادعاشو میکردم ... اگه اونی نباشم که میخواستم باشم و میخواستین باشم.... اگه مومنه نباشم.... اگه شیعه پسر عمه اتون نباشم... اگه من با این ادعاها، در حقتان جفا کرده باشم.... اگه .... و اگه...... تمام وجودم پره ترس و درد و غم و اشک و آه میشه.....
ای بهارم..... ای قرارم.......
ای چراغم.... یاس باغم.....
خیز و بین من را به چه روزی کشاندی؟........میکنم من التماست.........
خانمم.... کمکمون کن..... کمک من و همه اونایی که قراره به زودی به دیدارتون بیان......
راستی خانمم تو کدوم کوچه ها سراغتون بگردم؟ .... کجای بقیع را برای دیدنتون به نظاره بشینم؟ ...... به در خانه تان که رسیدم اذن دخول بخوانم و بر در خانه منتظر بنشینم؟


پ.ن: جهت دانلود این مرثیه حضرت زهرا اینجا کلیک کنید.



سه شنبه 18 مرداد 90

سحر هشتم ماه رمضون سال 1390
پنجره اتاق بازه، نسیم خنک شب چله تابستون اومده تا به بیخوابیم رونق بده.....یه زمونی نوشتن خیلی راحت بود.....انگاری زلالتر بودیم که هر چی از دلم میگذشت، میریخت رو صفحه کیبورد ... میشد متن وبلاگمون..... ماههاس که دیگه حال و حوصله نوشتن ندارم.... جای اینکه حرفهام رو اینجا مکتوب کنم میزارم قبل خواب تو کله ام بچرخه و بچرخه ...... یهو وسط اون افکار داغونم یه لعنت به شیطون عنایت می کنم و به خودم دلداری میدم ........ شاید بگذره و سپری بشه این.........
خدا رو شاکرم که هست و هست و هست.......................اینکه هست که تا جای تمام اون چیزایی باشه که خودش نخواست باشن.... و هست تا اونی باشم که الان داره می نویسه....... و هست تا کنارم باشه که جز اون هیچ چیز وفا نداره..........
خدا رو شاکرم.... برای اینکه اینقدر سخت امتحان میگیره و ازم میخواد که بنده خوبی باشم........ خوب درس بخونم و خوب در پاس کنم و اگه یه روز هم خارج از سرفصل امتحان گرفت شکایت نکنم و صبور باشم....... آه که این چه سخته.... و چه سخت.....
خدا رو شاکرم......که هر روز امتحانش سختتر از روز قبله........ ولی بازم میگه: "لا نکلف نفس الا وسعها"
خدا رو شاکرم..... به پاس نامهربونیهایی که می بینم و می شنوم و می چشم و باز میگه:" استعینو بالصبر و الصلاه"
خدایا!..... میدونم راضی نیستی که این حرف رو بزنم.... اما همین یه بار رو ندید بگیر ......فقط همین یه جمله که باورم نشد این همه بی وفایی رو.... هنوز هم باورم نشده........
خدایا! کنارم باش تا نبیند نامحرمان سرشکم را..... و باز خدایا شاکرم



دوشنبه 2 خرداد 90

شیطان


آنچه می‌خوانید برگزیده‌ای از کتاب «یک عمر مسلمانی»به قلم سید محمد سادات اخوی است که برداشت و تدوینی نو از کتاب «مِعراجُ السَّعاده»، نوشته مرحوم «احمد نراقی » - دوره قاجار - می‌باشد.

توضیح مولف: در بخشهای «گفته‌اند»، دقیق، سخن معصوم را آورده‌ام و نهایت تغییر، تنظیم امروزی نثر ترجمه آن است؛ اما اگر جایی مفهومی را از کلام معصومان استخراج کرده‌ام به ادب و برای تمایز مخاطبان ارجمند میان کلام نارسای حقیر و عبارت بلند معصوم بزرگوار، پیش درآمد «گفته‌اند» را نیاورده‌ام و در انتهای جمله، «*» گذاشته‌ام تا مشخص شود که بخش مهمی از عبارت، برگرفته از کلام معصوم است. در بخش مرور صفتها نیز گاهی نویسنده ارجمند، صفتی را که در زمان خودشان بیشتر رایج بوده، در برگهایی بیشتر آورده‌اند که حقیر، با توجه به زمان، محدودشان کردم.
*******
مرحله آخر ذکر، جالب است. تا اینجا، «تو» بودی که به قلبت الهام می‌کردی ذکر بگوید... از اینجا به بعد، قلب تو (بیدار باشی یا خواب)، کار خود را می‌داند و ذکر را می‌گوید
الهام و وسوسه
آنچه به خیالمان وارد می‌شود، دو جور است. به صورت کلی وقتی فکری آدم را به خیری برساند، الهام است و اگر سبب پیشامدی نامناسب شود؛ وسوسه است.
*
فرشتگان(ملایکه)، الهام می‌کنند و ابلیس(شیطان)، وسوسه کننده است.
*
گفته‌اند:
شیطان، مانند خون در همه جای تن آدمی جاری است و چون از جنس آتش است، مانند آتش، به هر جا رود، راه خود را می‌سوزاند و پیش می‌رود- پیامبر اکرم(ص)
*
آدم‌ها در مقابل خدا تکلیف دارند و به خاطر درستی اجرای تکلیف، پاداش و به خاطر اجرای نادرست آن، تنبیه می‌شوند. انسان، اختیار خیالش را ندارد و خدا، او را به خاطر خیالی که اختیارش را ندارد، سرزنش نمی‌کند... اما اگر کسی در خیالش خود را سرزنش کند که چرا در گناهی که رخ داده سهیم نبوده، در مجازات الهی آن گناه، سهیم خواهد بود.
*
وقتی خیالی وارد قلبت می‌شود، نگاه کن که خیال، از جنس الهام است یا وسوسه... اگر الهام و عاقبت آن خیر است، فرصت را محترم بدان و شتاب کن... اما اگر می‌دانی که نتیجه رفتارت دردسر و آشفتگی خواهد داشت؛ پرهیز کن که ارزش ندارد آرامشت را از میان ببری.
*
شیطان، بیش از همه نیروها، از شهوت و خشم تو کمک می‌گیرد که تند و تیز و به شیطان نزدیک‌ترند... تلاش کن کمتر داشته باشی که در حال هیجان، خشم و شهوت، تند و تیزتر می‌شوند.
*
دلت مانند ظرفی پر از هواست. ظرف پر از هوا هرگز از هوا خالی نخواهد شد؛ مگر آنکه با مایعی یا جامدی پر شود. اگر می‌خواهی دلت از هوای نفس خالی شود، از جوهر یاد خدا لبریزش کن!
*
شیطان، سگی درنده و گرسنه است و صفت‌های تند و تیز تو، مانند غذاست. سگ، تا غذایش را در خانه‌ای ببیند؛ آن خانه را رها نمی‌کند. رفتارت را اصلاح کن و ببین دروغ می‌گویی، تهمت می‌زنی یا بدزبانی، شهوتت بیش از اندازه است؟... غذای شیطان را نابود کن!
 
یاد خدا (ذکر)
یاد خدا، مهم‌ترین سلاح تو در مقابل شیطان و وسوسه اوست. تلاش کن از یاد خدا غافل نشوی. می‌توانی مدام اسم‌های خدا را به بهانه‌های گوناگون بر زبانت ببری... یا مدام در دلت به خدا و مهربانی‌هایش فکر کنی.
*
مهم‌ترین ذکر خدا، نماز است. یادت باشد که شیطان به خاطر سجده نکردن به آدم، از درگاه خدا رانده شد و بنابراین، به عبادتی که سجده داشته باشد، حسّاس است و بیش از هر جا، هنگام نماز، سراغت می‌آید تا هر طور که می‌تواند، ذکرت را نابود کند... برای همین است که در نماز، همه فکرهای دنیا به ذهنت می‌رسند!
آدم‌ها در مقابل خدا تکلیف دارند و به خاطر درستی اجرای تکلیف، پاداش و به خاطر اجرای نادرست آن، تنبیه می‌شوند. انسان، اختیار خیالش را ندارد و خدا، او را به خاطر خیالی که اختیارش را ندارد، سرزنش نمی‌کند... اما اگر کسی در خیالش خود را سرزنش کند که چرا در گناهی که رخ داده سهیم نبوده، در مجازات الهی آن گناه، سهیم خواهد بود
*
اگر می‌خواهی به معنای درستش ذکر خدا را بگویی؛ بدان که باید چهار مرحله را بگذرانی:
اول همان واژه‌هایند که بر زبانت جاری می‌شوند: یا الله!... یا رحمان!... یا...!
دوم مرحله‌ای است که ذکر را بیش از یک بار می‌گویی و متوجه می‌شوی که تک و توک، بخشی از ذکر را با درک بهتر می‌گویی و این بخش، همان است که ذکر، دارد تلاش می‌کند به قلبت وارد شود.
سوم، در این بخش، قلب را عادت می‌دهی به ذکر و دیگر با یاد خدا آشناست و آشنایی‌اش پیوسته است.
مرحله آخر، جالب است. تا اینجا، «تو» بودی که به قلبت الهام می‌کردی ذکر بگوید... از اینجا به بعد، قلب تو (بیدار باشی یا خواب)، کار خود را می‌داند و ذکر را می‌گوید.
در این مرحله، بی آنکه تصمیم بگیری، یاد خدا از تو جدا نخواهد شد.




پنج شنبه 1 اردیبهشت 90

بحرین بحر الدم


کلیپی زیبا با موضوع بیداری اسلامی و با صدای سامی یوسف است  از شبکه چریغ، برای دانلود اینجا کلیک کنید.